تاثیر نظام سیاسی-اقتصادی بر کودکان

از Paaddic

پرش به: ناوبری, جستجو

ص مادر: اقتصاد سیاسی، کودکان

آن نظام اقتصاد ی - سیاسی که بر این سه مشخص ه سازمان بندی شده ، اثرات جانبی بسیاری بر کودکان دارد. به عبارت دقیق تر:

  • نخست آنکه، جامعه ای که حول محور رشد اقتصاد ی سازماندهی شود جامعه ای است که در پریشانی دائم است . اقتصاددان اتریشی ، جوزف شومپتر ، فرایند ی را توصیف می کند که از طریق آن دستگاه ها و ماشین آلات تحت عنوان ”تخریب خلاقانه “ به چیزی ازکار افتاده و منسوخ تبدیل می شود . در چنین نظامی، رشد اقتصادی صرفاً به این معن است که چیزهای کهنه و آشناتر دائماً توسط صاحبان سرمایه با چیزهای نو و سودآورتر جایگزین شود . به همین شکل، در نظام اقتصادی رشد محور برای به چنگ آوردن سهمی از بازار بین ابرشرکت ها نبردی دائم وجود دارد . نبردی که هم منجر به فرایند مداوم تغییر فناورانه با هدف دست یابی به کارایی و سرعت بیشتر می شود و هم خود از آن م تأثر می گردد. اقتصاد رشد و مبارزه ی مداوم بر سر سهم بیشتری از بازار، که وجه مشترک همه ی شرکت های بزرگتر است، خود هم توسط فرایند بی وقفه ی تغییرات فناوری، که هدفش کارایی و سرعت بیشتر است، به پیش رانده می شود و به نوبه ی خود آن را به پیش می راند . تخریب خلاقانه و پویایی فناورانه، به نوبه ی خود، سرعت تجرب ههای زندگی را افزایش می دهد . نه تنها تغییرِ سریع، امری مثبت در نظر گرفته می شود، بلکه سریع بودن فرایندها و روندها نیز به همان اندازه امری مطلوب فرض می شود. ابرشرکت ها تنها کالا نمی فروشند: آنها همچنین احساس، حرکت، سرعت و چیزهایی از این دست را که برای رشد اقتصادی ضروری هستندنیز به فروش می گذارند.(32-ص231)

توجه کمی به اثرات تخریب خلاقانه، تغییر فناورانه و سرعت افزایش یافته ی زندگی بر فرایند رشد کودکان صورت گرفته است . اما این مسئله نمی تواند بی اهمیت باشد . یکی آنکه، محیط ها و مکان های آشنایی که روان کودک در آنها شکل گرفته در معرض آن دسته از تغییرات دائمی است که به آن توسع ه گفته می شود؛ اما این به اصطلاح توسعه، برای کودک نوعی از تخریب است . این مکان ها که برای ذهن سرمایه دار چیزی جز مستغلات و املاک نیستند، جایی است که کودک ادراکات ابتدایی خویش از جهان را در آن شکل می دهد. همان طورکه پل شپرد ( 1996 ) می نویسد، آنها بستری برای ذهن دوران بزرگسالی هستند. بخشی از رفتار نوجوانان در دهه های اخیر که به شکل دیگری قابل توضیح نیست ، می تواند نوعی ناراحتی پنهان برای ازدست دادن مکان های آشنایی باشد که تبدیل به شهرک ها یا فروشگاه ها شده اند. اثرات تغییرات فناورانه و به تبع آن، افزایش در سرعتِ تجربه ی سپری شده توسط کودکان، وسیعاً ناشناخته است؛ اما معقول است که فکر کنیم که سرعت سالم برای ب لوغ انسان بسیار آهسته تر از سرعت لجام گسیخته ی جوامع فناورانه است . به گمان من مشکلِ سرعت فراگیر است . از یکسو قرارگرفتن در معرض تلویزیون (به طور متوسط بیش از 4 ساعت در روز ) همراه با تصاویر دائما در حال تغییر، بر سازماندهی عصبی ذهن به شیوه هایی که هنوز چند ان روشن نیست اثر می گذارد. از سوی دیگر روزبه روز پدر و مادرها وقت کمتری را با کودکان می گذرانند. به همین شکل، حس کودک از زمان ، برای انطباق با ضروریات فناورانه و اقتصادی دستکاری و تغییر داده م یشود.(32-ص231)

  • دومین اثر جانبی این نظام اقتصاد ی - سیاسی از جانب مادی‌گرایی حاکم بر نظام رشدمحور به ارث می رسد. در زمان های تلخ تر گذشته بدون شک دورانِ کودکی، به شکلی متفاوت از دوران کنونی و فراوانی ظاهراً بی پایان کالاها تجربه می شد. امروزه از لحظه ی تولد، کودکان در یک فرهنگ پُر از فراوانی، در میان کوهی از چیزها ، و به همان شکل تمایل برای داشتن چیزهایی که هنوز به دست نیاورده اند ، غوطه می خورند . در نظام اقتصادی رشدمحور، عشق ورزی به کودکان به شکل روزافزونی با دادن چیزها بیان می شود و نه با گذراندن وقت با آنها . در اینجا نیز، ما دانش اندکی در باب اثرات درازمدت این مادی گرایی افراط ی بر کودکان داریم، اما معقول است که فکر کنیم پیامدهای آن چیزهایی نظیر لذت جویی افراطی، سطحی نگری و ازدست دادن احساسات عمیق تر است ؛ منظور احساساتی است که عمدتاً در ارتباط با هویتی ایمن و پایدار که ریشه در خود، روابط و مکان ها داشت شکل می گیرد. مسئله ی مهم ص رفاً اثرات مادی گرایی نیست بلکه قرار گرفتن در معرض اثرات پیچیده تر یک جهان بینی متفاوت است . این جهان بینی در پس تبلیغات بی رحمانه ای که پیام کامرانی و خشنودی لحظه ای در جهانی از فراوانی را به شکل ی بی پایان جار می زنند قابل شناسایی است . اثرات دیگرش بر کود ک هرچه باشد، تردیدی وجود ندارد که در چنین فرهنگی ، طبیعت اهمیت خود را از دست می دهد. زمانی که در گذشته صرف انجام کارهای طاقت فرسای کشاورزی، پرسه زنی و جستجو در مکان های دور و بر، ماهیگیری، یا صرفاً بازی در یک زمین اشغال نشده می شد جای خود را به تمایل به داش تن و/یا تجربه ی برخی چیزهای خریدنی داده است . چندان بیراه نیست اگر فکر کنیم که یک پیامد دیگر این مادی گرایی ، ازدست دادن پیوندهای کهن با مکان ها و همین طور دور شدن از حس های رام نشده و طبیعی است . به همین شکل، غیرمعقول نیست اگر بپنداریم که اثر چندین دهه ستایش پول و کالا در حال حاضر در نظرسنجی هایی آشکار است که نشان می دهد نوجوانان به جای آنکه در زندگی اهداف عمیق تری را دنبال کنند، به طور روزافزونی صرفاً به دنبال ثروتمند شدن هستند.(32-ص232)
  • سومین اثر جانبی اقتصاد سیاسی مدرن این است که جهان به طور روزافزونی در حال تبدیل شدن به مجموعه ای از کالاهایی است که فروخته می شوند. در واقع، این غایتِ نظام اقتصادی رشد محور است . پس از آنکه بازار از اتومبیل ها و ماشین های شستشو اشباع شد، نوبت به آن می رسد که به ما تلویزیون ها و تجهیزات استریو فروخته شود . پس از اشباع شدن این بازارها، نظام اقتصادی به تلاش خود برای فروش کامپیوترها و تلفن های شخصی ادامه م ی دهد. در ادام هی این روند، سرانجام، به ما نسخه ای از واقعیت را می فروشد که هدفش این است که بیش از مقداری که برای اکثر ما پذیرفته است، چیزها را با چیزهای جدیدتر تعویض کنیم. فرایند شیءسازی نیز اثرات خود را بر بوم شناسی دوران کودکی دارد . آن کالاها و خدماتی که زمانی آدمیان، به عنوان شهروندان خودکفا یا به عنوان اجتماعات متکی به خود، برای خویش انجام م ی دادند اکنون به سادگی خریداری می شود. با این وجود، واقعیت این است که آنچه که برای تولید ناخالص ملی خوب است، غالباً برای اجتماعات زیان آور است. یک اجتماع واقعی تنها می تواند حول نیاز متقابل و مشترک، همکاری، اشتراک گذاری و فعالیت های روزانه ی مربوط به امور کاربردی شکل بگیرد. اثر نظام اقتصادی رشدمحور و سلطه ی شرکت ها عبارت است از : تخریب بنیان عملی اجتم اع و همراه با آن مشخصه های اعتماد . ازآنجاکه از بین رفتن این مشخصه ها به آسانی به چشم نمی آید، از این رو سنجش آنها نیز کار آسانی نیست . با این وجود ، بر اساس بسیاری محاسبات، کاهشی قابل توجه در قدرت اجتماعات و اعتماد اجتماعی دیده می شود که نمی تواند بر کودکان بی اثر باشد. تصور می کنم این موارد بیش از هم زمانی نمود پیدا می کند که می بینیم تصور جامعه ای سرشار از امکانات غنی اجتماعی که در آن مردم در اجتماعات واقعی و در تعامل با یکدیگر، و نه در انزوا، ز یست می کنند رو به افول است . در عوض، نوجوانان تحت کنترل ج هانی روزبه روز تکه تکه تر شده از فردگرایی ب یحدوحصر قرار دارند. منظور نوعی از فردگرایی است که تحت عنوان حفاظت از آزادی های شخصی و فارغ ازهرگونه تعهدات اجتماعی از آن دفاع می شود . در چنین شرایطی، نوجوانان آموزش داده می شوند تا تبدیل به مصرف کنندگانی قابل اعتماد، و حتی پُر برکت اما در عین حال شهروندان و اعضایی ب یکفایت از اجتماع شوند.(32-ص233)

بسیاری از این چیزها را همچنین می توان در مورد اثرات نظام اقتصادی رشد محور بر شیوه ی مراقبت از کودکان و تکامل هوش هیجانی آنها تکرار کرد . ضرورت اقتصادی غالباً هم پدر و هم مادر را واد ار به کار کردن می کند و به این شکل برای آنها وقت کمتری برای گذراند ن با کودکانشان باقی م ی گذار د. به قول یک روان پزشک به نام استانلی گرین اسپن (1997 ، ص 179) یک پیامد این همرنگ شدن اجتماعی با قواعد اقتصادی این است که ”ملت ما … یک تجربه ی اجتماعی عظیم را آغاز کر ده است … درحالی که نتایج اولیه دلگرم کننده نیست “. به باور او، آنچه در معرض خطر است ”روابطی است که الگوهای تکوین ی دربستر آنها صورت می گیرد“. آن هم در جامعه ای که ”تعاملات شخصیِ صمیمانه در حال زوال است و تعاملات فاقد کیفیات انسانی روز به روز بیشتر به چشم می خورد“. و همه ی اینها درحالی است که این روابط برای رشد هوش هیجانی حیاتی است.(32-ص233)

اقتصاد سیاسی مدرن از نظر تاکتیکی نیازمند آن است تا سطح بالایی از خطررا بپذیرد ، درحالی که این میزان خطر هم برای زندگی کودکان و هم برای کیفیت جهان بینی آنها غیرقابل قبول است . نظام اقتصادی رشدمحور کوهی از پسماندها ایجاد می کند، که اکثر این پسماندها سمی بوده و بخشی از آنها آلوده به رادیواکتیو است . این اقتصادِ رشدمحور عامل تخریب محیط زیست و ازدست رفتن تنوع زیستی بوده است . گسترش بیشتر این نظام در حال حاضر، ثبات اقلیمی را تهدید می کند . خطرات ناشی از فناوری و گسترش این نظام اقتصادی، هم اکنون فراگیر، جهانی و دائمی است. اما پاسخ گفتمان علمی غالب، که بیش از همه در فعالیت های تحلیلی هزینه - فایده یا تحلیل خطر منعکس است، از نوعی طرز فکرحکایت می کند که مشابه آن چیزی است که در ابتدا این مشکلات را ایجاد کرده است. ما هیچ راهی برای دانستن طیف کامل آثار زیستی-جسمانی این فعالی ت ها بر کودکان نداریم، و به همین شکل نمی توانیم با قطعیت بگوییم که کودکان چه درکی از چشم انداز خطری که آینده شان را در پرده ای از ابهام قرار داده است دارند . اما اینجا نیز، معقول است فرض کنیم که این خطرات ، تا حدی مسئول یک حس پنهان از ناامیدی و درماندگی ای است که در عصر حاضر به چشم می خورد.(32-ص233)

انتقاد از نظام اقتصادی کنونی

به طور روزافزونی، کودکان در فرهنگی کاملاً سکولار بزرگ می شوند، فرهنگی که فراموش کرده که زندگی هم یک هدیه و هم یک راز است . به زبان دیگر، کودکان دچار فقر معنوی هستند . اما با این وجود ، ازآنجایی که، انسان ها نمی توانند بدون معنا زندگی کنند، در این شرایط نیز همچنان به جستجوی معنا ادامه می دهند. اما ازآنجاکه این جستجو در شرایطی فاقد اصالت صورت می گیرد، می تواند باعث شود تا این فرایند معنابخشی به جهان، اشکالی عجیب وغریب و بیهوده به خود بگیرد.(32-ص234)

این یک واقعیت است که شرایط زندگی برخی از کودکان درمقایسه با دوره های ابتدایی سرمایه داری– یعنی زمانی که پدیده ی کودکانِ کار، امری متداول بود – به طور قابل توجهی بهبود یافته است . به همین شکل، این یک واقعیت است که شرایط زندگی برای آن دسته از کودکانی که به قدر کافی خوشبخت بوده اند تا در خانه های طبقات میانه یا بالاتر زندگی کنند - با درنظر گرفتن تمامی نکاتی که در بالا به آنها اشاره شد - بهبود یافته است . اما از این نکته نباید غافل ماند که در نظام اقتصاد ی - سیاسی معاصر تعهد اندکی وجود دارد که درآمدها به طور منصفانه ای توزیع ش ود یا کودکانی که در سایر فرهنگ ها زندگی می کنند برای تولید کفش های کتانی ارزان قیمت و جین های طراحی شده برای کسانی که در فراوانی و رفاه زندگی م ی کنند مورد بهره کشی قرار نگیر ند. به همین شکل، این نظام اقتصاد ی - سیاسی توانایی محافظت از زندگی آینده ی هیچ کودکی را در مقابل آلودگی ها، اختلالات تولیدمثلی، بهره گیری بیش از حد از منابع طبیعی، تغییرات اقلیمی یا انقراض گونه‌ها ندارد.(32-ص234)

از نظر رابطه ی کودکان با طبیعت، نظام اقتصاد ی - سیاسی حاکم، در زندگی و چشم اندازهای کودکان به این شکل تغییر ایجاد کرده است(32-ص325):

  • از برخورد مستقیم با طبیعت به سوی برخوردی به طور روزافزون انتزاعی و نمادین با طبیعت،
  • از غوطه ور بودن در اجتماع به سوی فردگرایی انزواطلبانه،
  • از خشونت کمتر به سوی خشونت بیشتر، (بیشتر به شکل خشونت غیرمستقیم)،
  • از قرار گرفتن بی واسطه در معرض واقعیت به سوی واقعیتی مجازی و انتزاعی، و
  • از یک سرعتِ زندگیِ نسبتاً آرام به سوی یک زندگیِ پُرشتاب.

قطعاً استثناهایی وجود دارد – برای نمونه اقوام آمیش، جالبِ توجه هستند چر ا که استثنا محسوب می‌شوند . اما اگر از چند استثنا بگذریم ، ز ندگی کودکان در جامعه ی امروزی شدیداً توسط نظام اقتصادی - سیاسی معاصر شکل داده می شود. یعنی نظامی که بر مادی گرایی، رشد اقتصادی ، و سلطه ی انسان بر طبیعت تأکید می کند و هیچ اعتنایی به خطرات بوم شناختی کلان و پیامدهای بازگشت ناپذیر آن ندارد . نگرش کودکان به طبیعت، به طور روزافزونی در حال تبدیل شدن به نگرشی بیگانه، انتزاعی وفایده گرایانه است . با وجود فراوانی کالا و خدمات، کیفیت زندگ ی کودکان به واسطه ی کاهش ارتباط با طبیعت ، در حال فقیر شدن است . تصورات کودکان که غالباً توسط تلویزیون و کامپیوتر شبیه سازی می شود از نظر بوم شناخت ی، اجتماعی و معنوی فقیر است و نوجوانان به قول نیل پوستمن ( 2000 ، ص 126 ) تبدیل به ”مقوله ای اقتصادی شده اند . یعنی مخلوقاتی اقتصادی که حس ارزشمند بودن برایشان تنها در ظرفی ت شان برای به دست آوردن منافع مادی جلوه می یابد، و هدف شان چیزی نیست جز سوخت رسانی به اقتصاد بازار .“ روندی که در حال رخ دادن است طبق هیچ برنامه ی عامدانه ای صورت نم یگیرد، بلکه بیشتر نتیجه ی منطقی نظام اقتصاد ی- سیاسیِ حاکم است. به عبارت دیگر، ما در مقیاس جهانی، نظامی اقتصادی - سیاسی ساخته ایم که در آن نمی توان نسبت به آینده ی کودکان خود متعهد بود یا نظارتی مؤثر داشت . این نظام، نظامی است که بنابر ماهیت اش، رگ های قلب بسیاری از کودکانش را با غذاهای آماده مسدود می کند. این نظام، نظامی است که بنابر ماهیتش، بدنِ تمامی کودکانش را - هرچند ناخواسته - با مواد شیمیایی و فلزات سنگین مسموم می کند . این نظام، نظامی است که بنابر ماهیتش بایستی اکثر اذهان را با تبلیغات تلوی زیونی و زباله های الکترونیکی اشباع کند . این نظام، نظامی است که بنابر ماهیتش باید اکوسیستم ها را تضعیف کند و اقلیم را تغییر دهد . این نظام، نظامی است که بنابر ماهیتش اجتماعات و پیوندهای خانوادگی را تخریب م ی کند. این همان نظامی است که چرخ آن توسط کسانی می گردد که کودکان خویش را دوست دارند و خطراتی را که ممکن است کودکانشان را تهدید کند با دقت دنبال می کنند، اما توانی برای جلوگیری از چیزهای خطرناک و جایگزینی آنها ندارند . این همان نظامی است که بنابر ماهیتش، ناگزیر است اکثر کودکان را از برخورد مستقیم با طبیعتِ دست نخورده دور نگاه دارد . و این نظام، نظامی است که افراد را ترغیب می کند تا مشکلاتی را که از ماهیت این نظام ناشی می شود، به عنوان انحراف هایی جزئی ببینند - و نه به عنوان بخش هایی از یک الگوی وسیع تر و عمیق تر که در ذات این نظام نهفته است . ما در مقیاس جهانی و به طور ناخواسته نوعی نظام اقتصاد ی- سیاسی ایجاد کرده ایم که در آن رشد اقتصادی و انباشت کالاها از سلامت کودکان مهمتر است.(32-ص236)

انتقاد از نظام اقتصادی-سیاسی ایالات متحده

  • بارزترین مؤلفه ی شرایط کنونی که زندگی کودکان را تحت تأثیر قرار می دهد به توزیع ثروت مربوطمی شود. در نظام اقتصاد ی - سیاسی معاصر این ادعا که هرکس حق دارد تا هر مقدار ثروت که م ی تواند انباشت کند و یا اینکه هر نسلی از حق یکسانی در خصوص نسل های بعد برخوردار است شعارهایی توخالی بیش نیستند . از این رو جای تعجبی ندارد که تراز مالی بالاترین 1 درصد افرادی که در ایالات متحد ه آمریکا زندگی می کنند، بالاتر از مجموع تراز مالی 95 درصد از افراد باقی مانده است [ 15 ، ص 79 ]. خانواده های طبقه ی کارگر ، بین سال های 1973 تا 1998 ، شاهد کاهش 7 درصدی در دستمزدهایشان بوده اند . این باعث می شود که کودکان این طبقه ی اجتماعی در فشار بیشتری قرار بگیرند و به قول جف گیتز، ”مراقبت والدینی کمتری دریافت کنند، آن هم از والدینی که اساساً دچار استرس بیشتری هستند “. به رغم افزایش عظیمِ ثروت آمریکا در نیم قرن گذشته، یک پنجم کودکان آمریکایی هنوز در فقر زندگی می کنند.(32-ص238)


تاثیر مالکیت خصوصی بر کودکان

برای به رسمیت شناختن حقوق کودکان لازم است تا در مورد موضوعات ممنوعه ای همچون ”مالکیت ) دارایی“ بازاندیشی کنیم . به عبا رت دقیق تر، ما نباید تنها خود را متعهد به حفاظت از مؤلفه های اساسی زیست کره بدانیم بلکه همچنین باید مکا نهای کوچکی را که زندگی کودکان در آنها شکل می گیرد نیز به این لیست بیفزاییم. کودکان نیاز دارند تا به زمین ها، پارک ها و محیط های وحش امن دسترسی داشته باشند . تشخیص این موضوع به این معناست که بایستی بیش از گذشته برای بازسازی نواحی شهری در حال تخریب، احیای مکان های ظاهراً بی ارزش، محافظت بیشتر از گردشگاه های آزاد و مسیرهای رودخانه ها، ساختن پارک های بیشتر، وضع محدودیت ها بر گسترش ابعاد شهر، و بازپروری مناظر طبیعی ویران شده ی واقع در مناطق صنعتی تلاش کنیم. اما انجام دادن این کارها مستلزم تغییر باور ما در مورد حقوق تقریباً مطلق مالکان زمین است، حقی که ظاهراً ریشه در اندیشه های فیلسوف انگلیسی جان لاک دارد . لازم است تا آثار جان لاک را دوباره و این بار با درنظر داشتن منافع کودکان و نسل های آینده بخوانیم . در حقیقت ، دیدگاه لاک در مورد مالکیت خصوصی این پیش بینی احتیاطی را نیز در نظر گرفته بود که مالکیت بر زمین بایستی به اندازه ای باشدکه ” در بخش همگانی و برای استفاده ی دیگران به مقدار کافی و مناسب زمین باقی بماند “(32-ص239)

در حال حاضر، حقوق کودکان و نسل های آینده در مقابل تفسیری از مفهوم ”دارایی“ قرار گرفته است که بر اساس آن مالکان کنونی این حق را به خود می دهند تا هر کاری که م ی خواهند با زمین انجام دهند . در آشکار ترینحالت، ابرشرکت هایی با مالکان غیابی، زمین ها و مواد معدنی زیرزمینیِ بخش های زیادی ازمنطقه ی آپالاچیا را صاحب می شوند. این ابرشرکت ها مالیات هایی ناچیز می پردازند و در عین حال، نوعی از معدن کاوی را انجام می دهند که کوه ها ر ا به کلی تخلیه می کند. هیچ بخشی از قانون یا اخلاق کسب وکار کنونی یا جریان اصلی اقتصاد، آنها را ملزم به رعایت کوچک ترین موردی در جهت منافع کودکانی که در آن مکان ها زندگی می کنند و یا زندگی خواهند کرد نمی کند. در یک نظام اقتصادی - سیاسی کودک‌محور، حقوق مربوط به مالکیت ملزم می کند که مالکان باید ”مقدار کافی و مناسبی“ از منابع را برای کودکان باقی بگذارند و در غیر این صورت مالکیت شان باطل خواهد شد.(32-ص239)